قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2624
تاريخ الفي ( فارسى )
روز حكم به قتل كردند . او را چون متيقّن شد كه كشته خواهد شد گفت : شما اگرچه مرا مىكشيد ، امّا به عوض من معلوم خواهد شد كه چند كس از اعيان شما كشته خواهد شد . مع هذا اگر شما را غيرت مردى دامنگير شده بايد كه آن جماعت را ، كه چندين قلاع در ميان ولايت شما گرفته داعيهء سلطنت دارند ، دفع كنيد ، و إلّا از قتل يك كس به مجرّد تهمت چه نفع به شما خواهد رسد ؟ القصّه ، به سخن او التفات ناكرده او را گردن زدند و جسدش را در بيرون بغداد انداختند . و پسر ابراهيم اسدآبادى در اردوى سلطان بركيارق كشته شد . و در اكثر تواريخ معتبره مسطور است كه در زمان سلطان ملكشاه مذهب باطنيّه آنطور اشتهار يافت كه مردم بسيارى از علماى متبحرين را به اين مذهب نسبت مىكردند ؛ چنانچه در وقتى كه سلطان محمّد بن سلطان ملكشاه به بغداد رفت . جماعتى از مفسدان علىّ بن محمّد بن علىّ بن عماد الدّين ابو الحسن طبرانى « 1 » ، كه مشهور به « كياهراسى » « 2 » و از كبار علماى شافعيّه بود ، چنانچه مدّتى مديد تدريس نظاميّه به او تعلّق داشت به تهمت آنكه وى از باطنيّه است ، حبس كردند . آخر الأمر ، خليفه ، المستظهر باللّه ، كس پيش سلطان محمّد فرستاده به صحّت عقيدهء او شهادت داد و جمعى ديگر از علما نيز تصديق شهادت خليفه نموده بر نهايت علم و فضل او گواهى دادند . بنابراين ، سلطان محمّد او را از حبس بيرون كرد . و اين ابو الحسن طبرانى و امام محمّد غزالى هر دو از كبار تلامذهء امام الحرمين ابو المعالى جوينى بودند و فصاحت و تنقيح كياهراسى زياده از غزالى بود و ايشان هميشه با يكديگر كدورت و نزاع داشتند ؛ چنانچه جماعتى در باب لعن يزيد بن معاويه استفسا « 3 » نوشته نزد كياهراسى ، يعنى ابو الحسن طبرانى ، بردند . در جواب ايشان نوشت كه : لعن يزيد بن معاويه جايز است و در جواز لعن او هيچ دغدغه نيست . بحث در وجوبش مىرود . چون اين فتوى به محمّد غزالى رسيد ، وى از براى زعم او اظهار مخالفت كرده در باب منع لعن يزيد بن معاويه دلايلى اختراع نمود . در تاريخ ابن أثير جزرى مسطور است كه اوايل ظهور قرامطه ، كه ايشان را « باطنيّه » و
--> ( 1 ) . اين طبرانى را نبايد با سليمان بن أحمد بن ايّوب بن مطير لخمى ( وفات 360 هجرى ) صاحب المعجم الاوسط ، المعجم الصغير و المعجم الكبير ، اشتباه كرد . طبرانى منسوب است به طبريّهء شام مشهور به « مسند الدنيا » ؛ - ابن خلّكان ، وفيات الأعيان ، ج 1 ، ص 231 ؛ زركلى ، الأعلام ، ج 4 ، ص 2993 . ( 2 ) . هر سه نسخه كبار هراسى . بنابه تصريح محمّد على مدرس تبريزى ( ريحانة الأدب ، ج 6 ، ص 359 ) اين طبرانى ملقّب به كياهراسى در اصل از اهالى طبرستان بود ، و در نيشابور ، درس استاد خود امام الحرمين جوينى را بعد از اتمام درس ، مجدّدا به شاگردان حوزه تقرير و اعاده مىنمود . كتاب لتوّامع الدلايل از تأليفات اوست . باز بنابه تصريح مؤلّف فوق الذكر خطاب طبرانى به صاحب ترجمه غلط است ؛ چراكه طبرانى منسوب است به طبريّهء شام ، در حالى كه كياهراسى متولّد طبرستان است به همين جهت مشهور است به عماد طبرى ، عماد الدّين طبرى ، عمادكيا ، عماد الدّين كيا ؛ - ريحانة الأدب ، ج 5 ، ص 106 ، واژهء « كيا » ؛ زركلى ، الأعلام ، ج 5 ، ص 3933 . ( 3 ) . ق : استفتا .